محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
26
خلاصة الحكمة ( فارسى )
بواسير ريحى : عبارت از ريح غليظ عسر التحليل است كه احداث وجع نمايد در امعا ، مانند قولنج و گاه به طرف پشت و شراسيف و تا شانه بالا رود و گاه فرود آيد به قطن و گرده و انثيين و قضيب و حوالى مقعده و قراقر در شكم پيدا نمايد و گاه ميل به مفاصل دست و پا نمايد و فرقعه و آواز در انگشتان و مفاصل در هنگام قيام و قعود پيدا شود و گاه اسهال الدم و غير آن نيز احداث نمايد و گاه با بواسير غير ريحى جمع گردد و با بواسير ريحى زيادتى نمىباشد . « 1 » بواسير : آن است كه بر سر مقعد فزونىها پديد آيد ، پس اگر خون و زرد آب از آن برآيد ، دامى گويند و اگر نه ، عميا خوانند و نامهاى بواسير حسب تشابه او به چيزى مأخوذ است چون نخلى و عنبى و تينى و ثؤلولى و تمرى و توتى ؛ تشبيه به نخل بنا بر كثرت بيخهاى وى است و تمرى و جز آن ، بنا بر مشابهت صورت اثمار مذكور . « 2 » بول الدم بول الدم : برآمدن خون است از ممرّ بول ، اگر اندك اندك آيد ، از انفتاح دهن عرقى باشد و اگر دفعى و بسيار آيد از انشقاق رگى باشد و خون صرف تازه باشد و به سبب ضربه و يا سقطه و يا تناول ادويهء حادهء حريفه و يا سميه و يا متأكل شدن عرقى نيز حادث مىگردد . « 3 » بول دموى : آن است كه ظاهر شود خون در بول و خون صرف نباشد . « 4 » بهر بُهْر : علتى است كه در شش به هم مىرسد كه صاحب آن نمىتواند در هنگام سكون ميان دو نفس ساكن ماند ، بلكه بىاختيار پىدرپى نفس مىكشد و بعضى ، ربو و اين را يكى دانستهاند و بعضى غير .
--> ( 1 ) . محمد حسين عقيلى خراسانى ؛ مجمع الجوامع ( قرابادين كبير ) ، ج 1 ، ص 58 . ( 2 ) . محمد اكبر ارزانى ؛ ميزان الطب ، ص 125 . ( 3 ) . محمد حسين عقيلى خراسانى ؛ مجمع الجوامع ( قرابادين كبير ) ، ج 1 ، ص 59 . ( 4 ) . همان .